
چند سال پیش بود …
آن قدر برایم زیبا بود هیچ وقت آن روز رو فراموش نکردم, و مطمئن هستم که نمیکنم !
زمستان بود … فصل شکوفه های سفید برفی، فصل گل یخ...
صدای گام های کودکانه ات با صدای تپش قلب من هم صدا شد و بعد..
تا سالهای سال ، زمستان بهار می شد در خانه شما …
سالها گذشت...
من یک پسر بهاری (خرداد) بودم ؛ تو یک دختر زمستانی(بهمن)..
من عاشق بهار بودم. تو را نمی دانستم ولی..
پس،
عاشق زمستان شدم به خاطر تو...
عاشق دانه های برف به خاطر تو...
عاشق بهمن به خاطر رد پایی که بر سینه اش گذاشته بودی...
عاشق شدم، به همین سادگی!
هر بار که زاد روزت می شود، دلم پر میشود از روزهای اول آشنایی …
دلم پر میشود از لحظه هایی که گرمای حضورت، سرمای زمان را در خودش ذوب می کند …
دستهایم را باز می کنم زیر دانه های برف ، صدای خنده ات را می شنوم..
چشمهای معصومی که با شیطنت نگاهم می کنند …
دستهای ظریف زنانه ای که دستانم را می گیرند …
.
.
.
بانوی زمستانی من, زاد روزت را صمیمانه به تو تبریک میگویم.
پی نوشت :
قسمت گالری طراحی وب رو هم راه انداختم ! همین
فوریه 17, 2008 در t 4:53 ق.ظ |
عرفان عزیز سلام. متن فوق العاده زیبایی بود. احساس از هر کلمه موج می زد. خیلی خیلی زیبا بود. خدا قوت.
… راستی گالری طراحی وبت هم مبارک!
عرفان :
مرسی
فوریه 17, 2008 در t 6:20 ق.ظ |
تولدشون مبارک!
:–)
عرفان :
مرسی
فوریه 18, 2008 در t 10:52 ب.ظ |
سلام …
قشنگ نوشتید…!
در مورد راه اندازی طراحی وب هم بهتون تبریک میگم…
موفق باشید …
فوریه 19, 2008 در t 1:51 ب.ظ |
آخی منم تبریک می گم.اصولا متولدین بهمن یه چیزه دیگن
فوریه 21, 2008 در t 3:06 ب.ظ |
عرفان جان خيلي زيبا بود واقعا اشك آدمو در اوردي چون منم بايد به يكي ديگه (يه بهمني ديگه!)تبريك مي گفتم كه يادم رفت .خوب دير شده اما اگه اين جملات زيباي تو رو بگم حتما خوشش مياد!
عرفان :
خواهش میکنم, پس تا دیر نشده دست به کار شو عزیزم !